چيزي كه به نظرم بايد اضافه كنم اينه كه تجربه هاي خانم حسيني روي فلكسي با سمباده بوده به اين ترتيب كه در
اغلب كارها ، مدل ، عريان روي فلكسي گلاس قرار مي گرفته و خانم حسيني با ظرافت و
خلاقيت و با ايده گرفتن از مدل و با سمباده هاي مخصوص نقش ها رو روي شيشه حك مي كرده...
چيز ديگري كه به
ذهنم مي رسه اينه كه در تمام كارها به شكلي نقش هاي گل قالي كه استعاره اي از سنت هاست ، به
دور انسان دوزيست كشيده شده و در واقع انسان رو اسير خودش كرده . در حالت هاي اين
انسان نوعي خستگي ، به زانو در آمدن ، شكست و ناكامي ديده ميشه. كه اين خستگي ميتونه ناشي از
جدالي باشه كه دنياي
مدرن و فلسفه مدرنيسم با سنت ها و افسانه ها داره و بر عكس در تصاويري كه گل وبلبل كه باز
هم نمادي از سنت هاست در اطراف انسان هاي خانم حسيني قرار گرفته ، نوعي بلوغ و شكوفايي در اين تصاوير به ذهن متبادر ميشه كه باز هم مي توان اون رو با
رشته اي به فلسفه پست مدرن و احياي سنت ها مرتبط ساخت...
هم چنين چيزي كه
تا وارد گالري شدم تا به انتها ذهن مرا مشغول به خودش كرد ، آهنگي بود كه در نمايشگاه گذاشته شده بود .
اين آهنگ هم به طور عجيب و غريب مانوس بود و هم با كارها هماهنگ و هم خوان... آهنگ به نوعي بود كه نيايش ها و دعا ها و
آوازهاي مردم آفريقا با ته مايه هاي شرقي در ذهنم مجسم شد، نوعي احساس غم و غربت و
شايد درماندگي در موسيقي بود كه وقتي كار ها رو مي ديدي تو رو
به فكر وا مي داشت.....
در نهايت
بايد به خانم حسيني بابت اين كار هنري خلاقانه در چنين فضاي تنگ فرهنگي دست مريزاد گفت و
اميدوار بود تا اين رخوت و خلا كارهاي هنري كشور روز به روز كمرنگ تر شود...
نوشته شده توسط سینا در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 13:59 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ
هدف از ايجاد اين وبلاگ محلي براي نقد و نظر پيرامون نوشته ها و دغدغه هاي نويسندگان وبلاگ مي باشد...
فهرست اصلي
نويسندگان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
POWERED BY