توضيحات شيوا را درباره اين كه عنوان شعر احساسي مضاعف در ذهن مي آورد دوست داشتم.

اما در مورد شماره‌ي 1 طور ديگري فكر مي‌كنم.  به نظرمن پاييز  بهار عارفان است. رنگ زرد اوج بلوغ و رسيدگي و سبكي است. رها شدن برگ زرد از درخت رهايي از دلبستگي است. پس انتخاب سينا نه به مفهوم رو به زوال رفتن تنهايي است، بلكه به معناي قدرت گرفتن، بالغ شدن و وارسته شدن آن است و به نظرم از زاويه‌اي كه سينا نگاه مي‌كند اين اتفاقي مثبت است چون در نهايت او را به كودكي فرا مي‌خواند.

 

در"اين غمگين ترين دشمن لالايي مي خواند براي من (...)" به نظر مي رسد خواندن لالايي مفهوم بازگشت به كودكي را كه عين كامل بودن است در ذهن خواننده مي آورد. بنا براين اگر اجازه ويرايش شعر را داشته باشم مي توان شعر را به صورت زير نوشت و همچنان مفهوم اصلي را نگه‌ داشت :

 

تنها، تنهاييست كه مي ماند

 

اين بهترين دوست

ريشه دوانده است در تمام رگ هايم

و زرد گشته است در سراسر وجودم

اين غمگين ترين دشمن

لالايي مي خواند براي من

 


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 18:59 موضوع | لينک ثابت