" تنها تنهایی است که می ماند" عنوانی است که شاید در ذهن خوانندگان آ شنا  به اشعار فروغ شبیه به "تنها صداست که می ماند" بنماید. اگر چه مفهوم و درون مایه این  شعر متفاوت است از دیگری اما انتخاب چنین عنوانی برای این شعر باعث شده تا خواسته یا نا خواسته این شعر معنا و یا حسی مضاعف را با خود به یدک بکشد.

جملات ساده اندو به دور از پیچیدگی ها و آرایه ها در مورد احساسات درونی شخص سخن می گویندو شاید تنها آرایه ای که خودنمایی میکند آرایه تشخیص باشد که در مورد "تنهایی" به کار برده شده است . این جان بخشی به "تنهایی" چه با قوت انجام شده به طوری که خواننده احساس می کند که این "تنهایی" همان است که او خود نیز می شناسد: اواین بهترین دوست٫ غمگین ترین دشمن.

سینا با به کار بردن ضمیر اول شخص٫ همزمان خود و خواننده را بیشتر با احساسات درون شعر درگیر می کند. اما در کنار مواردی که ذکر شد٫ از نظر من در بخش هایی از شعر نقاط ضعفی وجود دارد. بهتر است گفته خود را اینگونه تصحیح کنم که در بخش هایی از شعر .سوالاتی برای من پیش آمد که سعی می کنم با مطرح کردنشان جوابی برای آنان بیابم.

1- " ریشه دوانده است (...) و زرد گشته است(...)" ریشه دواندن نشانه قدرت "تنهایی" است و به این معنی است که بر من احاطهپیدا کرده است. از نظر من از "زرد گشتن" می بایست محتاطانه تر استفاده می شد. در این جا خواننده احتمالا این بر داشت را میکند که تنهایی در سراسر وجودم زرد گشته. یعنی رو به زوال میرود و قدرت خود را از دست می دهد. در صورتی که این تعبیر مناسب تر است که: این تنهایی پر قدرت است که من را زرد می کند.

2- نکته مبهم دیگری که در ذهن من به وجود آمد این بود که چرا این "دشمن" برای من "لالایی" می خواند تا دوباره آن ایده آل ها "ظهور کند" یا در "خواب" دیده شود.

3- "روزی را که کامل بودم/روزی را که کودک بودم/ و تنها نبودم"

البته ابن یک ابراز سلیقه شخصی است اما فکر می کنم اگر "روزی را که کودک بودم" حذف شود و تشخیص زمان "روزی را که کامل بودم" بر عهده خواننده گذاشته شود نتیجه ای زیبا تر با پایان هایی شخصی تر خواهیم داشت.


 

نوشته شده توسط شیوا در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 11:22 موضوع | لينک ثابت